بازرگان و خاتمي ...
سيد حامد حجت: دوره اول
از جمله مشکلات مجلس اوّل شوراي اسلامي كه در تاريخ هفتم خرداد ماه 1363 پايان يافت، ناامنی کشور به واسطهٔ انقلاب و جنگ ایران و عراق بود. طی چهار سالي كه اين مجلس برپا بود ۳۲ نفر به شهادت رسیدند. علاوه برآن ترور مسئولان مملکتی و جایگزینی نمایندگان بجای آنها باعث استعفای ۱۷ نفر از نمایندگان شد كه آيتاللهسید علی خامنهای، مصطفی چمران، سید محمد خاتمی، احمد توکلی، احمد ناطق نوری، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر از جملهٔ این افراد بودند.
شايد علاوه بر ترور شخصيت هاي نظام، مهمترين حادثه اي كه در آن روزها در دهه شصت اتفاق افتاده بود، تظاهرات
5 مهر 1360 بود، كه اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه اينك شمشير را از رو بسته و به مقابله مسلحانه با نظام جمهوري اسلامي روي آورده بودند، به خيابانهاي تهران ريخته و براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي شعارهايي اهانت آميز عليه حضرت امام خميني (ره) سر دادند.
اين تظاهرات مسلحانه به گونه اي بود كه در آن تني چند از پاسداران انقلاب اسلامي و بسياري از مردم به شهادت رسيدند، به عنوان مثال امير فخاريان يكي از اعضاي واحدهاي تروريستي منافقين كه در همان روز از عاملين و ليدرهاي محاربان بود، علاوه بر آنكه به شهادت چهار نفر توسط خود در آن روز اشاره مي كند در اعترافات خود مي گويد: "وقتي ماشين محمد محمدي (شيرزاد- يكي ديگر از اعضاي واحد ترور منافقين) به خيابان وليعصر پيچيد يك نفر جلوي ماشين محمد محمدي را گرفت و بعدها فهميديم كه آن شخص كارت ماشين را از محمد محمدي مي خواهد كه محمد محمدي به طرفش با كلت تيراندازي مي كند. بعد ما داخل كوچه پشت پارك دانشجو شديم كه ماشين را امير علي پارك كرد و ماشين محمد محمدي سر كوچه پارك كرد...در حين طي كردن عرض خيابان فكر مي كنم امير علي از جلوي من مي دويد كه تيراندازي كرد من هم به صورت رگبار تيراندازي كردم . داخل كوچه روبرو شديم يك شخص آمد گفت برادران بياييد منافقين بالا هستند . كه حسين به او گفت : تو برو تا من بيايم، تا آن شخص برگشت، حسين با اسلحه ژ-3 به طرفش تيراندازي كرد كه همانجا آن شخص به شهادت رسيد... يك مقدار ديگر وارد كوچه شديم كه شيرزاد (محمد محمدي) گفت كه به طرف مردم سر كوچه تيراندازي كنيم و تا 3 شمرد كه به طرف مردم سر كوچه تيراندازي كرديم .... كه وقتي شيرزاد گفت به طرف دوم تيراندازي مي كنيم اسلحه را روي تك تير گذاشتم و چند تير تيراندازي كردم اما بقيه همگي به صورت رگبار يك خشاب خالي كردند كه بعد از تيراندازي هر كدام يك خشاب عوض كردند.
در همين موقع ها بود كه شيرزاد (محمد محمدي) به طرف دو يا سه نفر كه دقيقاً خاطرم نيست تيراندازي كرده بود ... آن اشخاص سر يك كوچه فرعي بوند كه يكي از آن اشخاص داخل يك آپارتمان شده بود كه من تا جلوي آپارتمان رفتم كه زن و بچه هاي ساكن همان آپارتمان من را ديدند ، برگشتم سر كوچه كه محمد محمدي (شيرزاد) به امير علي گفت كه به طرف آن يكي شخص مجروح تيراندازي كند كه همان موقع امير علي اسلحه به طرف آن شخص گرفت و من پشتم را كردم كه آن منظره را نبينم .
اما يك صحنه يادم مي آيد كه شخص مجروح داخل جوي آب بود كه سينه خيز به طرف زير پل مي رفت، حالا نمي دانم آيا نفر سومي وجود داشت يا نه، دقيقاً نمي دانم در همان لحظه كه امير علي به طرف آن شخص مجروح تيراندازي كرد يك شخصي از آن سر كوچه به طرف ما مي دويد كه محمد محمدي (شيرزاد) رفت و جلوي زني كه از درب خانه آن طرف كوچه بيرون آمده بود، جلوي همان شخص را گرفت و به او گفت كه بر ضد امام و انقلاب شعار بدهد كه آن شخص زبانش بند آمد و شيرزاد به طرف آن شخص با اسلحه ژ-3 تيراندازي كرد كه همانجا داخل جوي آب افتاد و به شهادت رسيد .
بعد بر سر آن طرف كوچه رفتيم كه در حين رفتن به آن سر كوچه تيراندازي هوايي كرديم كه من ديگر اسلحه ام روي رگبار بود كه محمد محمدي (شيرزاد) موقع تيراندازي شعار مي داد، بعد سر كوچه يك تاكسي كه سه مسافر هم داشت به دستور شيرزاد (محمد محمدي) ... يك تير هوايي زد و راننده و مسافرينش را پياده كرد كه حسين، جابر، محسن سوار ماشين شدند و يك رنو زرد رنگ و يا سفيد رنگ بود كه توسط شيرزاد (محمد محمدي) راننده آن به تهديد اسلحه پياده كرد كه امير علي پشت فرمان نشست."
البته پس از اين تظاهرات و لشكركشي خياباني
در نیمه دوم سال ٬60 سازمان
سازمان در بخشنامه اي به رده هاي مياني تشكيلات با ارئه تحليلي به ناكارآمدي تظاهرات 5 مهر اشاره مي كند و با تاكيد بر ورود به فاز امنيتي، استراتژي جديدي براي اعضا تعريف مي كند، در اين تحليل اينگونه آمده است كه: "با توجه به وضعیتی که ما در آن قرار داریم و موضعگیری هایی که سازمان کرده ٬ دیگرخطّ ما «تهاجم-تدافع-گریز» نيست؛ بلكه از این به بعد٬ شعار مار "تكنيك و تاكتيك" است، دوران کارهای خودبه خودی و رعایت نکردن مسائل امنیتی به سر آمده است.هرکس که توان کار تشکیلاتی در فاز امنیتی کنونی [را] دارد٬ جزء تشکیلات است؛ وگرنه باید درحاشیه تشکیلات قرار گیرد؛ و در مقابل سهل انگاری و عدم رعایت مسائل، تنبیهات صورت می گیرد.باید میزان اطلاعات بچه هاچک شود؛ که در صورت ضربه ٬ اطّلاعات به دست رژیم نیفتد؛ و در صورت دستگیری افراد٬ بایدپاکسازی رده ها شروع شود.
اين تحليل و بخش نامه از سوي تعداد معدودي از مسئولان و از جمله برخي مجلسيان به عنوان تغيير رويكرد سازمان تلقي شد و منجر شد آنها در موضع گيري هايي خواستار ملاطفت با اعضاي اين گروهك تروريستي گردند.
روز چهارشنبه 15 مهرماه سال 1360، مهدي بازرگان كه پس از استعفا از مقام نخست وزيري، اينك به عنوان نماينده مجلس شوراي اسلامي فعاليت مي كرد، در نطق پيش از دستوري كه به مناسب مرگ "سادات" ديكتاتور مصري، قرائت مي كرد، به مساله اعضاي سازمان منافقين و عملكرد آنها پرداخت.
در شرایطی كه سازمان دچار بحران روانی و شكست بزرگ اجتماعی و تبلیغی شده بود و عملاً در بن بست گرفتار آمده بود، موضع گیری نا به هنگام و غیر منتظره مهدی بازرگان در مورد سازمان كه موجب برانگیختن واكنش ها و بازتاب های سیاسی و تبلیغی شد، بسیار عجیب و سؤال برانگیز بود.
در حالی كه فضای اجتماعی بعد از 30 خرداد و به ویژه در پی شهادت مظلومانه شهدای هفتم تیر و هشتم شهریور، به شدت علیه بازرگان و نهضت آزادی بود و افكار عمومی آنان را به نوعی شركای سیاسی و سهیم در جرایم سازمان می شناختند، تا آنجا كه در مراسم تشییع شهدای هشتم شهریور و سایر اجتماعات مذهبی سیاسی مانند نمازهای جمعه، شعارهایی علیه رهبران نهضت آزادی سر داده می شد، انتظار می رفت كه حداقل از سوی شخص بازرگان، سخن یا اقدام تحریك آمیز جدیدی بروز نیابد.
در خاطرات اكبر هاشمی رفسنجانی مواردی از اعتراضات مردمی علیه بازرگان و نهضت آزادی و حتی درخواست كمك نهضتی ها از وی برای كاهش و یا جلوگیری از ادامه آن اعتراضات، درج شده است.3
از جمله در روز 15 شهریور 60، به نقل از خانواده آقای هاشمی كه در تشییع جنازه شهید قدوسی و شهید وحید دستجردی شركت كرده بودند، آمده است كه : "مردم شعارهایی علیه مهندس بازرگان هم می دادند ."4
بازرگان كه در آن روزگار به شدت مورد خشم و غضب ملت قرار گرفته بود در نطق پيش از دستور خود نسبت به اعدام منافقين و كساني كه در روز 5 مهر به صورت مسلحانه به خيابانها ريخته و عليه امام خميني شعار داده بودند، اعتراض كرد، وي در سخنرانی 15 مهر خود، ضمن تمجید از شهدای حوزه علمیه و مسئولان، دستگیر شدگان یا كشته شدگان عضو سازمان را " نونهالانی توصیف كرد كه جگر گوشگان و پرورش یافتگان امید این مملكت بوده اند، عاشق وار و یا دیوانه وار، فداكار یا گناهكار در طاس لغزنده ای افتاده اند." وی ضمن رد اتهام این كه محاربان عليه نظام آمريكايي اند، اعضا و هواداران سازمان را "جوانان جانباز" خواند كه نمی توان آنها را "مزدور" دانست.
در حالی كه كمتر از نیمی از سخنرانی بازرگان از روی متن مكتوب در مجلس خوانده شد، به دلیل اعتراض بسیاری از نمایندگان و بروز تشنج و قطع جلسه، این نطق ناتمام ماند و نهضت آزادی چندی بعد متن كامل این نطق را در روزنامه كیهان و مستقلاً در قالب یك اطلاعیه منتشر ساخت.
هاشمي رفسنجاني در همين رابطه در خاطرات آن روزهاي خود اينگونه آورده است كه: "در تاریخ 15 مهر 60، خاطرات رئیس وقت مجلس شورای اسلامی چنین نگاشته شده است: "جلسه علنی داشتیم، مهندس مهدی بازرگان اولین سخنران قبل از دستور بود. در قسمتی از اظهاراتش ضمن اظهار تأسف از شهید شدن پاسداران و شخصیت ها به دست تروریست ها، از اعدام ها و سخت گیری های دادگاه های انقلاب هم انتقاد داشت و آمریكایی بودن تروریست ها را مردود دانست. اظهارات ایشان مورد اعتراض شدید جمعی از نمایندگان قرار گرفت، مجلس را متشنج و ترك كردند و به ایشان اعتراض نمودند...كسی از ایشان دفاع نكرد، دوستانش هم وحشت كرده بودند، مجلس را به عنوان تنفس تعطیل كردم. جمعیتی از مردم و بازاریان كه جریان مجلس را از رادیو شنیده بودند به عنوان اعتراض به اظهارات آقای بازرگان، مقابل مجلس آمدند و شعارهای تندی علیه ایشان، لیبرال ها، بنی صدر، آمریكا و منافقان می دادند."5
هاشمي رفسنجاني همچنين در رابطه با 16 مهر، يعني يك روز پس از نطق جنجالي بازرگان مي گويد: "جلسه علنی داشتیم ... نگران نطق های تند قبل از دستور علیه نهضت آزادی بودم، كنترل كردم ... به خیر گذشت. مهندس بازرگان در جلسه شركت نكرده بود، احتمال می رفت كه دوستانش هم شركت نكنند، ولی آمده بودند."6
اما مهمترين و جالب توجه ترين واكنش به نطق بازرگان، سرمقاله هاي روزنامه كيهان در 16، 18 و 19 مهرماه همان سال به قلم سيد محمد خاتمي، از نمايندگان دوره اول مجلس شوراي اسلامي و نماينده امام و سرپرست روزنامه كيهان بود.
اين سرمقاله، كه در سه قسمت در روزهاي مذكور باعنوان "مرگ آقاي سادات و نطق آقاي بازرگان" نگاشته شده بود به مواضع بازرگان در 15 مهرماه در مجلس شوراي اسلامي پرداخته بود.
سيد محمد خاتمي در سرمقاله خود، ابتدا به چگونگي پيدا كردن اين سوژه مي پرداز و اينكه قصد داشته تا در خصوص مرگ "سادات" سرمقاله اي را به رشته تحرير درآورد، اما به دليل سخنان بازرگان در مجلس كه قرار بود در رابطه با مرگ سادات باشد، وي نيز همچون بازرگان به نيت "مرگ سادات" اما در اصل براي پرداختن به آن نطق جنجالي شروع به نگاشتن مقاله اي عليه مواضع رئيس دولت موقت مي كند.
به دليل اهميت سرمقاله روزنامه كيهان به قلم مديرمسئول آن يعني خاتمي و براي آنكه خواننده بدون دخل و تصرف از متن سرمقاله هاي روزنامه كيهان آگاه شود، سعي مي شود بيشتر اين سرمقاله ها در اين نوشتار آورده شود تا مخاطب خود به قضاوت در خصوص مواضع ديروز و امروز كساني كه خود سابقه آمريكايي خواندن ديگران را داشته اند قضاوت كنند.
خاتمي در سرمقاله هاي مذكور به يك يك حوادث و مواردي كه در روزگار كنوني در آن به سر مي بريم پاسخي درخورد داده. وي كه امروز مواضعي 180 درجه متفاوت با آن روزها دارد، پس از موارد ياد شده اي كه در بالا ذكر شد آورده است: "تا صبح شد و به مجلس آمدم ، آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران منتظر كه چه خواهند گفت؟ به ويژه آنكه در اين هنگامه وقت را از ديگري قرض كرده بودند، آیا از توطئه آمریكا و مزدورانش علیه انقلاب اسلامی و تلاش آنان برای نجات صدام سخن می گویند؟ از جنایاتی كه به دست عوامل آمریكا در ایران و علیه مردمی ترین انقلاب معاصر صورت می گیرد؟ از رسوایی های بنی صدر و رجوی كه اینك به بختیار و اویسی ملحق شده اند؟ از فاجعه های مكرری كه به دست عوامل و مزدوران سیا و موساد در ایران انقلابی آفریده شده است و بهترین چهره های متقی و مبارز و مجاهد در میان آتش سوخته اند؟
خاصه این كه در رابطه با شهادت این عزیزان تا كنون از سوی ایشان [بازرگان] و همرزمانش مطلبی جز تسلیت خشك در حدی كه بسیاری از سیاستمداران خارجی و حتی زمامداران وابسته دنیای سوم علی الرسم و به منظور رعایت اصول دیپماتیك! داده اند صادر نشده است.
بالاخره منتظر كه به دنبال دعوت هاي مكرر امام براي پيوستن به سيل خروشان مردم مسلمان و قهرمان شايد تحولي به سوي كمال و اعلام مواضعي تازه به نفع انقلاب اسلامي و همگامي با توده هاي انبوه كه حضورشان در صحنه و پشت سر امام، ايران را به صورت قدرتمندترين كانون مبارزه با جهانخواران و عوامل ناپاكشان در منطقه و ايران درآورده است.
ديري نپاييد دريافتم اين انتظار بيهوده است، آقاي بازرگان با مقدمه اي كه جهت اظهار مظلوميت از سوي ايشان تمهيد شده بود، ذكر و يادي از سابقه عقيدتي، آزادي خواهي و مبارزاتي خويش نمودند و به اصل مطلب پرداختند كه مثل هميشه عبارت بود از اعتراض به جمهوري اسلامي، در صورت ابراز نگراني از اوضاع جاري مملكت و دلسوزي نسبت به سرنوشت انقلاب و اسلام.
سخنان آقای بازرگان به خصوص با اشاره اي كه به سوابق خويش كردند، مرا از بلاتكلیفی شب پیش بیرون آورد و موضوع مناسب برای سر مقاله در رابطه با مرگ سادات را یافتم.
آقای بازرگان، ضمن تأسف از خون هایی كه ریخته می شود و اثاث و دارايي هايي كه از بيت المال به هدر مي رود، به دفاع از جوانان جانباز! و نونهالانی برخاستند كه جگر گوشگان و امید مملكت !هستند؛ به همان نظم و نسق كه در بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیسم خبری می شنویم و بدین ترتیب از كسانی [مجاهدین خلق] دفاع به عمل می آید كه خشن ترین شكل آشوب را به فرمان رهبران خائن و فراری خود در متن انقلاب ناب و منحصر به فرد ایران بر پا می كنند و بهترین فرزندان اسلام را از پای در می آورند و كودكان خردسال را در آتش خشم كور خود می سوزانند، و انبوهی از جوانان پاكباز و مؤمن و فداكار را ناجوانمردانه هدف رگبار قرار می دهند و هر آن كس را كه دلش به عشق اسلام و انقلاب اسلامی می تپد، شناسایی می كنند تا در موقع مناسب به شهادت برسانند و كوچه و خیابان و بیمارستان و فروشگاه و بنیاد شهید و ... را با بمب و نارنجك و كوكتل مولوتف به آتش می كشند و امروز آقای بازرگان برآشفته می شود كه حتي چرا به اینان آمریكایی می گویند، آن هم به داعيه سخنگويي از سوي موكلين و از تريبون مجلس شوراي اسلامي كه هنوز در آتش سوگ نمايندگان عزيزي مي سوزد –كه به دست همين جوانان پاكباز! و نونهالاني كه مايه اميد مردمي هستند كه آقاي بازرگان از سوي آنان سخن مي گويد- به شهادت رسيده اند. حادثه دلخراش انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي كه به شهادت 74 تن از عزيزان والامقام و خدمتگزار اسلام و يار امام و از جمله 27 تن از نمايندگان ارجمند مردم منجر شد، مگر نشانه اوج وحشيگري اين خلق بريدگان نيست؟ و مگر اين عمل وحشيانه در حالي صورت نگرفت كه دادگاههاي انقلاب، هنوز قاطعيت لازم را در برابر جريان شوم منافقين محارب از خود نشان نداده بودند؟ همان جرياني كه پيشتر نيز دست افرادش به خون زنان و مردان ساده و بي آلايش كه نه صاحب مقام و منزلتي رسمي بودند، نه در كوران درگيري هاي سياسي قرار داشتند، آلوده شده بود؟
آیا در برابر سیل خون و آشوب و ترور ، آن هم در زمانی كه مظلوم ترین انقلاب عالم مورد بی رحمانه ترین تجاوزات نظامی ، اقتصادی ، سیاسی و تبلیغاتی است ، باید دست روی دست گذاشت و دست آدم كشان را در جنایت باز گذاشت ؟ ...
آقای بازرگان! بسیاری از كسانی كه امروز در همین دادگاه های انقلاب (كه مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می كشند، انسان هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی شان و نیز فرمان خدا آنان را وا می دارد كه قاطعانه در برابر آدم كشانی كه موجودیت انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته اند بایستند و فساد را از ریشه بر كنند.
ما هم دلمان به حال این جوانان كه هر چند فریب خورده اند، اما امروز دست شان به خون پاكان آلوده است و ابزار تخریب و براندازی نظام در دست دشمنان آشتی ناپذیر اسلام و انسان شده اند، می سوزد...
وقتي كه دولت موقت در اثر بينش ناسازگاش با محتواي انقلاب اسلامي و با سوءاستفاده از نام و اعتباري كه به بركت اسلام و عنواني كه از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتي دادن انقلاب سازش ناپذير اسلامي با آمريكا را برگزيد، وقتي طعن ها و لعن ها به جاي اينكه متوجه آمريكا شود، نهادهاي انقلابي و جوانان پرشور و دلسوزان به حال مستضعفان را هدف قرار داد، وقتي كه فرياد برآمد كه انقلاب به پايان رسيده است و امرزو بايد با آرامش و متانت!! و منطق دورانديشي! به سازندگي بپردازيم و ملاقات با برژينسكي نشان داد كه كدام سازندگي و نظمي مورد نظر است، بسيار بودند جوانان پرشور ولي كم تجربه و اطلاعي كه اين مواضع را به مواضع اصلي انقلاب و رهبري عوضي گرفتند و گروهك هاي مفسد انحصار طلب ملحد يا التقاطي، با هياهو چنان وانمود كردند كه جمهوري اسلامي و دولت موقت عين يكديگرند، و بدين وسيله توانستند بسياري از اين جوانان ساده دل را به سوي خود جلب و باكار مداوم، آنان را براي چنين روز تلخي آماده سازند...
طنز آقاي بازرگان، آنجاست كه از انتساب آشوبگران به آمريكا برمي آشوبند، خود حكايت گر نوعي نگرش آمريكايي به مسايل است، مي گويند: «اين جوانان جانباز! در خانواده اي آمريكايي زاده نشده و برنگشته اند كه بتوان مزدورشان خواند.» و بدين ترتيب، تشخيص درست امام و امت را كه دشمنان داخلي بزرگترين انقلاب ضد امپرياليستي-ضد صهيونيستي معاصر؛ يعني انقلابي كه كاري ترين ضربه ها را به منافع آمريكا زده است و بيش از هر نهضت و انقلابي، سياست هاي تجاوزكارانه آمريكا را رسوا نموده است و موجي انفجاري در دنياي اسلام عليه وابستگي، و شوري شگرف براي بازگشت به هويت آزادساز اسلامي ايجاد نموده است، آمريكايي مي خوانند و اعمال و مواضع آنان را به نفع آمريكا مي دانند، به تمسخر مي گيرند.
اين سوال ها جا دارد كه: آيا شاه مخلوع كه گوي سبقت را از همه حكمرانان جهان سوم در سوق دادن كشور به سوي وابستگي تام به غرب و خصوصا آمريكا و رواج فرهنگ مصرفي به عنوان پايه ي وابستگي ربوده بود، در خانواده ي آمريكايي زاده شده يا از آمريكا برگشته بود، يا اينكه شاه آمريكايي نبود؟
آيا سادات خائن كه دست در دست بگين به قيمت خيانت به همه آرمانهاي استقلال طلبانه و ضد امپرياليستي و ضد صهيونيستي بر آستان كاخ سفيد و پنتاگون زبونانه بوسه زد، از خانواده آمريكايي بود يا برگشته از آمريكا؟ يا اين كه سادات آمريكايي نبود؟
آيا آقاي بني صدر كه دفترش كانون هماهنگي همه نيروهاي ضد انقلاب از وابستگان به رژيم سابق و سرمايه داران وابسته و نمايندگان طبقات مرفه و سياستمداران ورشكسته گرفته تا خرابكاران و تروريست ها شده بود و آمريكا همه اميدهايش را براي بازگشت به ايران به وي بسته بود، از خانواده ي آمريكايي بود يا برگشته از آمريكا؟ بله، او از فرانسه آمده بود ولي فرانسه كه تربيت كننده ي بانزاكت ترين متخصصان و سياستمداران فهميده و عاقل و واقع شناس است!
آقاي رجوي كه روز و روزگاري، آقاي بازرگان را نماينده ي بورژوازي كه طبق تحليل هاي ماترياليستي حضرات ماهيتا آمريكايي است مي دانست، و امروز كه به منظور رهبري مقاومت ضد امپرياليستي در ايران به دامن فرانسه آويخته است! و براي تكميل مبارزات ضد آمريكايي اين اواخر سفري به آمريكا كرده است با كمال شهامت! به تمجيد از بورژوازي ملي برخاسته و براي سرنگوني جمهوري اسلامي پيشنهاد اتحاد با بورژواها را مي دهد و از صميم دل آروز مي كند كه «تونس» به بلاي ايران مبتلا نشود و حكومت مترقي «بورقيبه»! به سرنوشت شاه كه ايران را به سوي دروازه تمدن بزرگ مي برد، دچار نشود و «جرج بال»، به سياستمداران آمريكا اكيدا توصيه مي كند كه مجاهدين خلق! را به عنوان جناح نيرومند مخالف با رژيم ارتجاعي! ايران مورد حمايت و تقويت قرار دهند و بالاخره مورد تمجيد و ستايش فراوان راديوها و سخن پراكني هاي آمريكا و اسرائيلي و بي بي سي و ... است، آيا آقاي مسعود رجوي از خانواده آمريكايي است؟ گرچه
و امروز، همان جوانان پاكباز، كه شما به دفاع از آنان برخاسته ايد، چشم و گوش بسته به فرمان آقاي رجوي و همپالگي هاشان و به كمك بازمانده هاي رژيم شاه و درهنگامي كه نيروهاي رزمنده جمهوري اسلامي درگيري دفن تجاوز رژيم آمريكايي صدام هستند، به كشتار و تخريب دست مي زنند.
مراد از آمريكايي بودن نحوه اي از ديد و بينش است كه به سادگي ابزار دست سياست هاي توسعه طلبانه ي آمريكا مي شود و به خاطر برخورداري از همين ديد و بينش، جرياني كه شما در راس آن قرار داريد همواره از مواضع ضد آمريكايي جمهوري اسلامي –البته با توجيهات گوناگون- اظهار نارضايتي و حتي مخالفت قولي و عملي كرده است و چه نقصي در كار شماست كه فردي چون اميرانتظام، جاسوس و مزدور آمريكا تا سطح معاونت نخست وزير و سخنگوي دولت موقت بالا مي آيد –لابد اميرانتظام هم آمريكايي نيست- والا كسي نمي گويد كه شخص شما با آمريكا سر و سري داريد.
و نيز مراد از آمريكايي بودن، انحصار طلبي ديوانه وار گروهك هايي است كه چون هيچ پايگاهي در ميان خلق ندارند، براي رسيدن به قدرت، به دامن بيگانگان مي آويزند و امروز اين آمريكا است كه پندارگرايانه براي سرنگوني جمهوري اسلامي به مجاهدين خلق! دل بسته است و از آنان حمايت مي نمايد.
جناب آقاي بازرگان، با اشارتي به سابقه عقيدتي، ازاديخواهي و مبارزاتي خويش، سخن را آغاز كردند تا لاحقه، رنگ حقانيت به خود بگيرد. و لاحقه عبارت بود از اعتراض به مشي اسلامي مسئولان و توده هاي انبوه مردم در مقابله قاطع با ضد انقلاب آشوبگر و نيز اعلام مراتب آزادي خواهيشان! نسبت به آنچه در رابطه با براندازي نظام جمهوري اسلامي، طبق طرحهايي كه از سوي جهانخواران تهيه شده است و به دست خائنان فراري كه از چنگ خلق گريخته اند و به دامن بزرگ ترين دشمنان استقلال و آزادي ملتها آويخته اند و نيز هواداران فريب خورده شان و همسنگران! هم چنان در سنگر مبارزه با آن چه پسند خاطرشان نيست ولو اين كه مورد قبول اعتقادي و عملي اكثريت قاطع مردم شهيد پرور باشد، پابرجا هستند.
آقاي بازرگان از سوابق خود سخن گفتند و راست هم گفتند و كسي نيز ترديد ندارد كه ايشان اهل قبله و «ميزان» و نمازند، مبارزه كرده اند و به زندان رفته اند.
ايشان از اينكه اعليحضرت! از وظايف سلطنت عدول مي فرمايند و مرز «سلطنت» و «حكومت» قاطي مي شد، سخن گفته اند و براي «آزادي» و «دموكراسي» و دست يابي به «فضاي باز سياسي!» جهت راهيابي به پارلمان حتي در زمان شاه، مبارزه كرده اند و بالاخره در اين اواخر با كمال شهامت گفته اند كه : «شاه بايد برود.»
عظمت اين گستاخي و شهامت! هنگامي معلوم مي شود كه بدانيم ماهها پيش از اين اعلام مواضع، همين مردم مكتبي مورد تمسخر و اعتراض، به خيابان ها ريخته و فرياد «مرگ بر شاه» برآورده و آمريكا را دچار سرسام كرده و هزاران شهيد داده بودند. و نيز مدتها پيش از آن، رهبر انقلاب سرنگوني رژيم شاهنشاهي –نه تنها رفتن شاه- را به عنوان اولين هدف تغيير ناپذير انقلاب اعلام كرده بودند.
ابتكار تاريخ ساز! ...«بايد برود» يكبار ديگر در زمان قدر قدرتي اعليحضرت بني صدر، به كار گرفته شد ولي اينبار بر خلاف بار اول كه مثلا به نفع مردم و به زيان شاه، موضع گرفته شده بود، آن كه مي بايست برود نه بني صدر، بلكه مجلسي بود كه ركن مهم نظام جمهوري اسلامي و اساس ثبات و استقرار حاكميت مردمي اسلام و مانع بازگشت بزرگ ديكتاتوري و اختناق در جامعه و به تعبير امام «عصاره فضيلت ملت و برآمده از بانگهاي الله اكبر مردم» است و آقاي بني صدر كه همان روز هم ماهيت وابسته و آمريكايي و شخصيت ديكتاتورمآبشان بر كسي پوشيده نبود، مي بايست بمانند و به وظايف خود عمل كنند!
هنگامي كه آقاي بازرگان بعد از مدتها، مجددا از پايگاه آزاديخواهي آن هم از تريبون مجلس شوراي اسلامي حركت مبارزاتي خود را با حاكميت مظلوم شروع كردند يادم آمد: از آن روز كه ضد انقلابيون اهل فكر و نزاكت! هر صبحگاه به عشق «ميزان» از خانه بيرون مي آمدند و به عشق «انقلاب اسلامي» به خانه باز مي گشتند.
از آن روزي كه ارگان «نهضت آزادي»، همنوا با ارگان «دفتر هماهنگي ضد انقلاب» عليه خط امام؛ يعني اسلام اصيل و عليه همه ارگان هاي انقلابي و شخصيت هاي كارساز و پاك باخته انقلاب اسلامي چون: بهشتي، رجايي، هاشمي، خامنه اي و ... به منظور تغذيه ارگان هاي تبليغاتي آمريكا و اسرائيل و بختيار و ... مطلب مي نوشتند و دشنام و ناسزا مي گفتند.
يادم آمد كه چگونه در مقاله «فرزندان مكتبي و مجاهدم» تلاش شده بود تا: اولا، با نيش هاي گزنده، جريان مكتبي (يعني اكثريت قريب به اتفاق اين مردم معتقد و پيرو خط امام و ايثارگر و (فداكار) را جرياني خشن، متعصب، بي منطق، انحصار طلب و خلاصه بيگانه با اسلام (البته به ديده غرب گرايان متمدن!) معرفي مي كند.
ثانيا، جريان ملحد منافق را جرياني انقلابي كه در نهايت متضمن اشتباهاتي است كه با نصيحت قابل رفع است!! بنماياند.
ثالثا، چنين وانمود كند كه خط امام (كه هم آمريكا را از ايران بيرون كرد و هم جريانات انحرافي سازشكار را از صحنه خارج نمود)، چيزي است در حد گروهك هاي بي پايه و مايه (كه ديديم چون پايگاهي در ميان خلق نداشتند، چگونه به دامن دشمن خلق؛ يعني آمريكا آويختند).
اين تحليل و تلاش بدان جهت بود تا جرياني محافظه كار كه به علت ناسازگاري برنامه هايش با محتواي انقلاب اسلامي در صحنه سياست جامعه به سختي شكست خورده و از اعتبار و حيثيت افتاده بود، از طرف تحليل گر معظم؛ مثلا به كرسي داوري درباره ي جريانات اجتماعي نشانده شود و بدين طريق، به عنوان خطي سالم و معقول و ميانه رو! كه بالمآل بايد حاكميت را مجددا به دست بي كفايت او سپرد در جامعه مطرح شود.
و يادم آمد از آن چه طي دوسال و نيم گذشته از سوي آقاي بازرگان و از سوي بدخواهان عقده اي غرب زده و رفاه طلب منتهي از كانال نام و اعتبار آقاي بازرگان بر سر انقلاب اسلامي آمده بود.
مطمئنا آقاي بازرگان، جبري مسلك نيستند و مي پذيرند كه آزادي و اختيار، ريشه در سرشت آدمي دارد و اگر چنين است، همواره و در هر لحظه بايد شخصيت هرانساني را با توجه به موضع گيري فعلي و انتخاب آخرش مورد ارزيابي قرار داد.
درست است كه سابقه عقيدتي و مبارزاتي را به كلي نمي توان ناديده گرفت و لي همه «بها» را به سابقه دادن، خودگمراهي بزرگ و گمراه كنند است و تازه هنگامي كه از مواضع عقيدتي و مبارزاتي و آزاديخواهانه گذشته نيز سخن به ميان مي آيد بايد مواضع را باز كرد و تحليل نمود و انگيزه ها و زمينه هاي ذهني آن ها را مورد بررسي قرار داد تا دريافت كه آيا تمام اين ها را براساس معيارهاي ارزشي اصيل اسلامي مي توان پذيرفت يا نه.
و در اين مورد بدون اين كه به بحث تفصيلي بپردازيم همين اندازه مي توان گفت كه پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر بينش ها و مواضع انقلابي بسياري از مدعيان انقلابي گري در دنياي معاصر خط بطلان كشيد چه رسد بر نگرش ها
ادامه دارد
نقل از پايگاه اطلاع رساني رجا نيوز