هشدارهايي که امام(ره)
هنوز حوادث بهمنماه 1378 در برخي يادها مانده است. جست و جويي ابتدايي در بايگاني روزنامهها و نشريهها در فاصله زماني سه هفته پيش از انتخابات دوره ششم مجلس شوراي اسلامي، نشان از موضوعي ميدهد که آن زمان به يکي از چالشهاي سياست داخلي تبديل شد. |
به گزارش ايرنا، انتقاد آيت الله محمد تقي مصباح يزدي از حجت الاسلام محمد خاتمي که به مذاق برخي هواداران رييس جمهوري خوش نيامده بود، به انتشار کاريکاتوري از وي در يکي از روزنامههاي کشور منجر شد که از سوي مراجع قضايي مصداق توهين شناخته شد. اين موضوع که پس از ملي شدن صنعت نفت سابقه نداشت، منجر به اهانت به فردي شد که در سن 27 سالگي به درجه? اجتهاد رسيده بود اما هيچگاه خود را به عنوان "مرجع تقليد" مطرح نکرد. اصرار هواداران خاتمي بر مواضع و اهانتهاي خود و تعارضهاي ميان دو جريان عمده کشور تا آنجا پيش رفت که رهبر معظم انقلاب طي پيامي به اين غائله خاتمه دادند.
اين روزها از سوي فردي که به عنوان مرجع تقليد شناخته ميشود، مطالبي منعکس شده که بحث را به شيوهاي ديگر پيش ميکشد. يوسف صانعي که در جمع تعدادي از روحانيان در گرگان سخنراني ميکرد، با اتکا به يک مثال در ميانه سخنان خود حرفهاي خود را ادامه ميدهد و تا پايان سخن، همچنان به اين تمثيل استناد ميکند. وي پس از آن با اشاره به مراسم تحليف رييس جمهوري در مجلس شوراي اسلامي ميگويد: "... در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند ميخورند، اين هم کفاره داره هم حنثش معصيت کبيره است. اون وقت چطور روز از نو روزي از نو؟ اين از حرامزاده گي اش است، دروغ ميگه! و الا امام زمان رو ميبينه."
هر چند دفتر وي طي نامهاي اين مطلب را تکذيب کرد اما فايل صوتي و تصويري سخنان وي حتي در سايتهاي منتسب به جناح اصلاحطلب موجود است.
**بحران بداخلاقيهاي سياسي
جريان بداخلاقي و تخريب رييسجمهوري از سوي برخي نخبگان سياسي و تعدادي از افراد در کسوت روحاني که به عنوان مرجع تقليد شناخته ميشوند، به شکلهاي مختلفي دنبال ميشود. البته اين موضوع مختص زمان محدود پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نيست بلکه پيش از اين نيز سابقه داشت و از سوي دفتر اين افراد و رسانههاي وابسته داخلي و همچنين خارجي در قالب اخبار مختلف مطرح ميشد.
مطلبي که در اينجا موضوعيت مييابد شان افراد در نظام جمهوري اسلامي ايران است. بنا بر اصل 20 قانون اساسي همه افراد برابر قانون يکسانند. حال توهين به رييس جمهوري قانوني کشور که حکم تنفيذ خود را از ولي فقيه دريافت کرده و در برابر نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي مراسم تحليف برگزار کرده است، بايد با چه برخوردي روبرو شود؟ چنانچه يکي از افراد منتسب به جريان راست، اعم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نسبتهاي مشابهي را به سران جبهه اصلاحات مطرح کنند، چه عواقبي داشت؟ واکنشهاي وابستگان به اين جريان بنا به مصلحت حزبي تغيير ميکند يا اصول انساني و عدالت و حق را در نظر دارند؟
هنوز يادمان نرفته که سه سال قبل وقتي يکي از فعالان اصولگرا خواستار برخورد با خاتمي شد، چه بلوايي از سوي رسانه هاي جريان مدعي اصلاحات به پا شد؛ و صدالبته فراموش نشده که اصولگراياني که از نوشته هاي آن فعال سياسي انتقاد کردند کم از اصلاح طلبان نداشتند. چه آنکه اساسا آن فعال اصولگرا صرفا برخورد با خاتمي را به خاطر عدم رعايت شوونات شرعي از دادگاه ويژه روحانيت خواسته بود، نه آنکه به او نسبتي ناروا دهد که موستوجب حد باشد.
نگاهي به شرايط و خصوصيات مرجع تقليد، تاکيد بر "عادل بودن" وي و "اعلم بودن از ديگران " را روشن مي کند. حتي در احاديث مختلف درباره ويژگيهاي امام جماعت نيز "علم ماموم به رعايت عدالت از سوي امام" ذکر شده است. يک عالم ديني که خود را در موضع مرجعيت ميداند بايد "حافظاً لدينه و مخالفاً لهوي" باشد. از شرايط يک عالم رباني مخالفت با هوي و هوس و دوري از تمايلات شخصي، گروهي و جناحي و ترجيح دادن مصالح اسلام و مسلمانان بر همه مصحلتهاست. به ويژه ترک اين موارد از فردي که مدتي را در جايگاه دادستاني نظام اسلامي قرار داشته است، غير قابل قبول است.
** مجازات قذف، 80 ضربه تازيانه است
بنا بر اصل شرعي و فقهي "البينه علي المدعي" ادعاي مطرح شده از سوي هر فردي حتي "يوسف صانعي" بايد ثابت شود. اين موضوع با اصل عدالت فرد در گفتهها و احاطه او بر سخنان و زبان او در ارتباط است. زيرا چنانچه مسئله مطرح شده از صحت برخوردار نباشد مصداق ارتکاب به گناه کبيره تهمت و افتراست. از سويي ديگر دفتر پاسخگويي به مسائل شرعي يوسف صانعي در پاسخ به اين سؤال که "اگر فردي به ديگري نسبت حرامزاده بدهد، حکمش چيست؟"، با تاکيد بر اين که به هيچ فرد مسلمان و غيرمسلماني نبايد اين نسبت را داد، اعلام کرد: چنانچه به يک مسلمان چنين نسبتي را بدهند، حد قذف و 80 ضربه شلاق دارد.
نسبت زنا يا لواط به مخاطب دادن را قذف گويند. به ديگر معنا، قذف عبارت است از دشنام خاص و نسبت دادن زنا يا لواط به ديگري که مستلزم کيفر و عذاب معين است.
در قانون مجازات اسلامي هم در ماده 139قذف چنين تعريف شده است:" قذف نسبت دادن زنا يا لواط است به شخص ديگري."
در ماده 145 قانون مجازات اسلامي نيز آمده است: «هر دشنامي که باعث اذيت شنونده شود و دلالت بر قذف نکند موجب محکوميت گوينده به شلاق تا 74 ضربه ميشود.
حد قذف طبق نص صريح قرآن مجيد (آيه 4 سوره نور 80) ضربه تازيانه است و قانون مجازات اسلامي ايران نيز مواد 139 تا 164 خود را (کتاب حدود، باب پنجم، قذف) به اين موضوع اختصاص داده است.
**دادخواهي يا گذشت؟
بنا بر اصل 34 قانون اساسي، "دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر کس ميتواند به منظور دادخواهي به دادگاههاي صالح رجوع نمايد". لذا ميتوان براي هر فردي که مورد اتهام قرار گرفته است، حق دادخواهي را متصور شد. گرچه محمود احمدينژاد تاکنون برابر ادعاها و توهين هاي مختلف ايراد شده، واکنشي نشان نداده و طبق آيه شريفه "اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" از کنار آن گذشته و شايد صبر وي در اين ميان، سبب ايجاد فضاي تخريبهاي بيشتر به وي شده است.
در عين حال ايراد چنين اتهامي به فردي که داراي يک جايگاه حقوقي مانند رياست جمهوري است، عواقب ديگري همچون آسيب به جايگاه هاي و مناصب قانوني و افرادي که مردم با علاقه آنان را برگزيده اند را در پي دارد. امري که مدتهاست در قالب بداخلاقيهاي سياسي، به بياخلاقي و بحران اخلاقي منجر شده و اصل اخلاق در سياست را به فاجعهاي در فضاي کنوني کشور تبديل کرده است. بيبند و باري در گفتهها و نوشتهها به ويژه از سوي فردي با جايگاهي همچون مرجعيت تقليد عنوان شود –هرچند به مزاح يا در قالبي پر ابهام بيان شود- عواقب مشهودي براي نظام جمهوري اسلامي خواهد داشت؛ همچنانکه بنيانگذار اين نظام، امام خميني (ره)، بارها بر لزوم توجه علما ديني تاکيد داشته اند.
**امام خميني (ره): روحانينماها در کنف حمايت زرپرستان دنياطلب، مروج باطل يا ثناگوي ظلمه و مؤيد آنان بودهاند
حضرت امام خميني(ره) در منشور دوم انقلاب، خطاب به روحانيت و علما ميفرمايند: «علما و روحانيون، انشاء الله به همه ابعاد و جوانب مسئوليت خود آشنا هستند، ولي از باب تذکّر و تأکيد عرض ميکنم، امروز بسياري از جوانان و انديشمندان در فضاي آزاد کشور اسلاميمان احساس ميکنند که ميتوانند انديشههاي خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامي بيان دارند و با روي گشاده و آغوشي باز، حرف آنان را بشنوند و اگر بيراهه روند، با بياني آکنده از محبّت و دوستي، راه راست اسلامي را نشان آنها دهند. و به اين نکته توجه کنند که نميشود عواطف و احساسات معنوي و عرفاني آنان را ناديده گرفت و با پدري و الفت، با آنان بر خورد کنند و در غير اين صورت، خداي ناکرده به دام ليبرالها و ملّيگراها و يا چپ و منافقين ميافتند و گناه اين، کمتر از التقاط نيست.»
لذا صانعي بايد به آثار گفتههاي خود و خوشنودي دشمنان قسم خورده انقلاب خارج کشور از گفتههاي خود توجه کند.
امام خميني (ره) در بيست و هشتم شهريورماه 1367 نيز درباره وظيفه روحانيان گفتهاند: «بايد تلاش کنيم زهد و تقدّس اسلام ناب محمدي(ص) را از انگارههاي تقدّسمآبي و تحجّرگرايي اسلام آمريکايي جدا کرده و به مردم و مستضعفان نشان دهيم. ما اگر نظامي بر پاي? نه شرقي و نه غربي واقعي و اسلام پاک و منزّه از ريا و خدعه و فريب را معرفي نماييم، انقلاب پيروز شده است.»
ايشان همواره در راستاي خنثي کردن تبليغات دشمنان تاکيد داشتهاند: «بر مبلّغين و علما، به ويژه دانشمندان و روشنفکران بزرگ اسلام لازم است که يکدل و يکجهت، در طول نجات بشريت از تحت سلطه ظالمانه اين اقليت حيلهباز و توطئهگر که با دسيسهها و جنجالها، سلط? ظالمان? خود را بر جهانيان گستردهاند، به پا خيزند و با بيان، قلم و علم خود، خوف و هراس کاذب را که بر مظلومان سايه افکنده است، بزدايند. که متاعمان يک متاعي است که محتاج به مبالغه نيست و اگر همان سرپوشهايي که ديگران روي متاع ما گذاشتهاند، همان دروغهايي که تبليغات سوء و ضد ما منتشر کردهاند، مبلّغين معزز و دستاندرکاران تبليغات کشور همان را خنثي کنند، در واقع توانستهاند اسلام و معارف اسلامي را به نحو شايستهاي در جهان ترويج نمايند.»
امام خميني (ره) آنچنان که در صفحه 151 کتاب چهل حديث آمده، بر اهل علم لازم ميدانند که خود را کاملاً از مفاسد پاک کنند، تا هم اصلاح آنها شود و هم اصلاح جامعه را کرده، وعظ آنها مؤثر گردد و پند آنها در قلوب موقعيت پيدا کند. فساد عالم موجب فساد امت ميشود.
ايشان در چهارم تيرماه 1358 خاطرنشان ميکنند: «در طبقه روحانيون که آنها پاسدار اسلام و احکام اسلام هستند اگر خداي نکرده يک ملبّس به لباس روحانيون يک کار خلاف بکند اين فرق دارد با اشخاص عادي، براي اينکه اينها پاسدار اسلام هستند، ملبس به لباس روحانيّت هستند.» (صحيفه نور، ج 7، ص 200).
سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي در چهاردهم اسفندماه 1359 نيز جنبهاي ديگر از آسيبهايي را عيان ميکند که در حال تهديد روحانيت است. ايشان ميفرمايند: «من به همه روحانيين سراسر کشور اعلام خطر ميکنم، من به همه ملت اعلام خطر ميکنم، به روحانيون اعلام خطر ميکنم که اگر چنانچه خداي نخواسته در بين شما کسي است که برخلاف موازين اسلام عمل ميکند او را نهي کنيد و اگر نپذيرفت از جرگه روحانيّت اخراج کنيد اگر نکنيد اين کار را، خداي نخواسته صورت روحانيّت که عزّ اسلام است اين را مشوّه ميکنند و با مشوّه کردن صورت روحانيّت اسلام به انزوا خواهد کشيد.» (صحيفه نور، ج 14، ص 123).
امام خميني (ره) همچنين چهاردهم شهريور ماه 1367 درباره تفاوت علماي متعهد اسلام و روحانينماها يادآور شدهاند: «بزرگترين فرق روحانيّت و علماي متعهد اسلام با روحانينماها در همين است که علماي مبارز اسلام هميشه هدف تيرهاي زهرآگين جهانخواران بودهاند و اولين تيرهاي حادثه، قلب آنان را نشانه رفته است. ولي روحانينماها در کنف حمايت زرپرستان دنياطلب، مروج باطل يا ثناگوي ظلمه و مؤيد آنان بودهاند.» (صحيفه نور، ج 21، ص 7).
گزارش از: مريم مسعود
نقل از ايرنا
اين روزها از سوي فردي که به عنوان مرجع تقليد شناخته ميشود، مطالبي منعکس شده که بحث را به شيوهاي ديگر پيش ميکشد. يوسف صانعي که در جمع تعدادي از روحانيان در گرگان سخنراني ميکرد، با اتکا به يک مثال در ميانه سخنان خود حرفهاي خود را ادامه ميدهد و تا پايان سخن، همچنان به اين تمثيل استناد ميکند. وي پس از آن با اشاره به مراسم تحليف رييس جمهوري در مجلس شوراي اسلامي ميگويد: "... در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند ميخورند، اين هم کفاره داره هم حنثش معصيت کبيره است. اون وقت چطور روز از نو روزي از نو؟ اين از حرامزاده گي اش است، دروغ ميگه! و الا امام زمان رو ميبينه."
هر چند دفتر وي طي نامهاي اين مطلب را تکذيب کرد اما فايل صوتي و تصويري سخنان وي حتي در سايتهاي منتسب به جناح اصلاحطلب موجود است.
**بحران بداخلاقيهاي سياسي
جريان بداخلاقي و تخريب رييسجمهوري از سوي برخي نخبگان سياسي و تعدادي از افراد در کسوت روحاني که به عنوان مرجع تقليد شناخته ميشوند، به شکلهاي مختلفي دنبال ميشود. البته اين موضوع مختص زمان محدود پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نيست بلکه پيش از اين نيز سابقه داشت و از سوي دفتر اين افراد و رسانههاي وابسته داخلي و همچنين خارجي در قالب اخبار مختلف مطرح ميشد.
مطلبي که در اينجا موضوعيت مييابد شان افراد در نظام جمهوري اسلامي ايران است. بنا بر اصل 20 قانون اساسي همه افراد برابر قانون يکسانند. حال توهين به رييس جمهوري قانوني کشور که حکم تنفيذ خود را از ولي فقيه دريافت کرده و در برابر نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي مراسم تحليف برگزار کرده است، بايد با چه برخوردي روبرو شود؟ چنانچه يکي از افراد منتسب به جريان راست، اعم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نسبتهاي مشابهي را به سران جبهه اصلاحات مطرح کنند، چه عواقبي داشت؟ واکنشهاي وابستگان به اين جريان بنا به مصلحت حزبي تغيير ميکند يا اصول انساني و عدالت و حق را در نظر دارند؟
هنوز يادمان نرفته که سه سال قبل وقتي يکي از فعالان اصولگرا خواستار برخورد با خاتمي شد، چه بلوايي از سوي رسانه هاي جريان مدعي اصلاحات به پا شد؛ و صدالبته فراموش نشده که اصولگراياني که از نوشته هاي آن فعال سياسي انتقاد کردند کم از اصلاح طلبان نداشتند. چه آنکه اساسا آن فعال اصولگرا صرفا برخورد با خاتمي را به خاطر عدم رعايت شوونات شرعي از دادگاه ويژه روحانيت خواسته بود، نه آنکه به او نسبتي ناروا دهد که موستوجب حد باشد.
نگاهي به شرايط و خصوصيات مرجع تقليد، تاکيد بر "عادل بودن" وي و "اعلم بودن از ديگران " را روشن مي کند. حتي در احاديث مختلف درباره ويژگيهاي امام جماعت نيز "علم ماموم به رعايت عدالت از سوي امام" ذکر شده است. يک عالم ديني که خود را در موضع مرجعيت ميداند بايد "حافظاً لدينه و مخالفاً لهوي" باشد. از شرايط يک عالم رباني مخالفت با هوي و هوس و دوري از تمايلات شخصي، گروهي و جناحي و ترجيح دادن مصالح اسلام و مسلمانان بر همه مصحلتهاست. به ويژه ترک اين موارد از فردي که مدتي را در جايگاه دادستاني نظام اسلامي قرار داشته است، غير قابل قبول است.
** مجازات قذف، 80 ضربه تازيانه است
بنا بر اصل شرعي و فقهي "البينه علي المدعي" ادعاي مطرح شده از سوي هر فردي حتي "يوسف صانعي" بايد ثابت شود. اين موضوع با اصل عدالت فرد در گفتهها و احاطه او بر سخنان و زبان او در ارتباط است. زيرا چنانچه مسئله مطرح شده از صحت برخوردار نباشد مصداق ارتکاب به گناه کبيره تهمت و افتراست. از سويي ديگر دفتر پاسخگويي به مسائل شرعي يوسف صانعي در پاسخ به اين سؤال که "اگر فردي به ديگري نسبت حرامزاده بدهد، حکمش چيست؟"، با تاکيد بر اين که به هيچ فرد مسلمان و غيرمسلماني نبايد اين نسبت را داد، اعلام کرد: چنانچه به يک مسلمان چنين نسبتي را بدهند، حد قذف و 80 ضربه شلاق دارد.
نسبت زنا يا لواط به مخاطب دادن را قذف گويند. به ديگر معنا، قذف عبارت است از دشنام خاص و نسبت دادن زنا يا لواط به ديگري که مستلزم کيفر و عذاب معين است.
در قانون مجازات اسلامي هم در ماده 139قذف چنين تعريف شده است:" قذف نسبت دادن زنا يا لواط است به شخص ديگري."
در ماده 145 قانون مجازات اسلامي نيز آمده است: «هر دشنامي که باعث اذيت شنونده شود و دلالت بر قذف نکند موجب محکوميت گوينده به شلاق تا 74 ضربه ميشود.
حد قذف طبق نص صريح قرآن مجيد (آيه 4 سوره نور 80) ضربه تازيانه است و قانون مجازات اسلامي ايران نيز مواد 139 تا 164 خود را (کتاب حدود، باب پنجم، قذف) به اين موضوع اختصاص داده است.
**دادخواهي يا گذشت؟
بنا بر اصل 34 قانون اساسي، "دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر کس ميتواند به منظور دادخواهي به دادگاههاي صالح رجوع نمايد". لذا ميتوان براي هر فردي که مورد اتهام قرار گرفته است، حق دادخواهي را متصور شد. گرچه محمود احمدينژاد تاکنون برابر ادعاها و توهين هاي مختلف ايراد شده، واکنشي نشان نداده و طبق آيه شريفه "اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" از کنار آن گذشته و شايد صبر وي در اين ميان، سبب ايجاد فضاي تخريبهاي بيشتر به وي شده است.
در عين حال ايراد چنين اتهامي به فردي که داراي يک جايگاه حقوقي مانند رياست جمهوري است، عواقب ديگري همچون آسيب به جايگاه هاي و مناصب قانوني و افرادي که مردم با علاقه آنان را برگزيده اند را در پي دارد. امري که مدتهاست در قالب بداخلاقيهاي سياسي، به بياخلاقي و بحران اخلاقي منجر شده و اصل اخلاق در سياست را به فاجعهاي در فضاي کنوني کشور تبديل کرده است. بيبند و باري در گفتهها و نوشتهها به ويژه از سوي فردي با جايگاهي همچون مرجعيت تقليد عنوان شود –هرچند به مزاح يا در قالبي پر ابهام بيان شود- عواقب مشهودي براي نظام جمهوري اسلامي خواهد داشت؛ همچنانکه بنيانگذار اين نظام، امام خميني (ره)، بارها بر لزوم توجه علما ديني تاکيد داشته اند.
**امام خميني (ره): روحانينماها در کنف حمايت زرپرستان دنياطلب، مروج باطل يا ثناگوي ظلمه و مؤيد آنان بودهاند
حضرت امام خميني(ره) در منشور دوم انقلاب، خطاب به روحانيت و علما ميفرمايند: «علما و روحانيون، انشاء الله به همه ابعاد و جوانب مسئوليت خود آشنا هستند، ولي از باب تذکّر و تأکيد عرض ميکنم، امروز بسياري از جوانان و انديشمندان در فضاي آزاد کشور اسلاميمان احساس ميکنند که ميتوانند انديشههاي خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامي بيان دارند و با روي گشاده و آغوشي باز، حرف آنان را بشنوند و اگر بيراهه روند، با بياني آکنده از محبّت و دوستي، راه راست اسلامي را نشان آنها دهند. و به اين نکته توجه کنند که نميشود عواطف و احساسات معنوي و عرفاني آنان را ناديده گرفت و با پدري و الفت، با آنان بر خورد کنند و در غير اين صورت، خداي ناکرده به دام ليبرالها و ملّيگراها و يا چپ و منافقين ميافتند و گناه اين، کمتر از التقاط نيست.»
لذا صانعي بايد به آثار گفتههاي خود و خوشنودي دشمنان قسم خورده انقلاب خارج کشور از گفتههاي خود توجه کند.
امام خميني (ره) در بيست و هشتم شهريورماه 1367 نيز درباره وظيفه روحانيان گفتهاند: «بايد تلاش کنيم زهد و تقدّس اسلام ناب محمدي(ص) را از انگارههاي تقدّسمآبي و تحجّرگرايي اسلام آمريکايي جدا کرده و به مردم و مستضعفان نشان دهيم. ما اگر نظامي بر پاي? نه شرقي و نه غربي واقعي و اسلام پاک و منزّه از ريا و خدعه و فريب را معرفي نماييم، انقلاب پيروز شده است.»
ايشان همواره در راستاي خنثي کردن تبليغات دشمنان تاکيد داشتهاند: «بر مبلّغين و علما، به ويژه دانشمندان و روشنفکران بزرگ اسلام لازم است که يکدل و يکجهت، در طول نجات بشريت از تحت سلطه ظالمانه اين اقليت حيلهباز و توطئهگر که با دسيسهها و جنجالها، سلط? ظالمان? خود را بر جهانيان گستردهاند، به پا خيزند و با بيان، قلم و علم خود، خوف و هراس کاذب را که بر مظلومان سايه افکنده است، بزدايند. که متاعمان يک متاعي است که محتاج به مبالغه نيست و اگر همان سرپوشهايي که ديگران روي متاع ما گذاشتهاند، همان دروغهايي که تبليغات سوء و ضد ما منتشر کردهاند، مبلّغين معزز و دستاندرکاران تبليغات کشور همان را خنثي کنند، در واقع توانستهاند اسلام و معارف اسلامي را به نحو شايستهاي در جهان ترويج نمايند.»
امام خميني (ره) آنچنان که در صفحه 151 کتاب چهل حديث آمده، بر اهل علم لازم ميدانند که خود را کاملاً از مفاسد پاک کنند، تا هم اصلاح آنها شود و هم اصلاح جامعه را کرده، وعظ آنها مؤثر گردد و پند آنها در قلوب موقعيت پيدا کند. فساد عالم موجب فساد امت ميشود.
ايشان در چهارم تيرماه 1358 خاطرنشان ميکنند: «در طبقه روحانيون که آنها پاسدار اسلام و احکام اسلام هستند اگر خداي نکرده يک ملبّس به لباس روحانيون يک کار خلاف بکند اين فرق دارد با اشخاص عادي، براي اينکه اينها پاسدار اسلام هستند، ملبس به لباس روحانيّت هستند.» (صحيفه نور، ج 7، ص 200).
سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي در چهاردهم اسفندماه 1359 نيز جنبهاي ديگر از آسيبهايي را عيان ميکند که در حال تهديد روحانيت است. ايشان ميفرمايند: «من به همه روحانيين سراسر کشور اعلام خطر ميکنم، من به همه ملت اعلام خطر ميکنم، به روحانيون اعلام خطر ميکنم که اگر چنانچه خداي نخواسته در بين شما کسي است که برخلاف موازين اسلام عمل ميکند او را نهي کنيد و اگر نپذيرفت از جرگه روحانيّت اخراج کنيد اگر نکنيد اين کار را، خداي نخواسته صورت روحانيّت که عزّ اسلام است اين را مشوّه ميکنند و با مشوّه کردن صورت روحانيّت اسلام به انزوا خواهد کشيد.» (صحيفه نور، ج 14، ص 123).
امام خميني (ره) همچنين چهاردهم شهريور ماه 1367 درباره تفاوت علماي متعهد اسلام و روحانينماها يادآور شدهاند: «بزرگترين فرق روحانيّت و علماي متعهد اسلام با روحانينماها در همين است که علماي مبارز اسلام هميشه هدف تيرهاي زهرآگين جهانخواران بودهاند و اولين تيرهاي حادثه، قلب آنان را نشانه رفته است. ولي روحانينماها در کنف حمايت زرپرستان دنياطلب، مروج باطل يا ثناگوي ظلمه و مؤيد آنان بودهاند.» (صحيفه نور، ج 21، ص 7).
گزارش از: مريم مسعود
نقل از ايرنا
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ ساعت 21:36 توسط
|